قله ی قاف
💐🍃🌿🥀
🍃🌺
🥀
🌷از بداهه های گروه اتش عشق 🌷
دیشب انگار تو را
من بدیدم در خویش
سر آن قله ی دور
که یکی ماه، کنار
و یکی هم در پیش
مات شد چشم من و تو به پرواز، نگاه
من کنار ملکه
پادشاهی شده کیش!
🌸
باز شد ، غروب، و دلم کرد هوس
که کنار تو منو، دگرم هیچ ز کس
تو ببینی قمر و من ببینم تو و بس!
🌸
تو بیا باز بکن عزم سفر
تو که همراه شوی
بپذیرم همه ی جور و خطر
تو بیا عزم سفر کن من و باز
ببَر آن قله ی قاف
پسِ این هرچه فرود، برسان اوج، فراز
دست من را به خیالم تو بگیر
بده آن دست به من
"تو" "کنارم"، و "مقابل" "تو" به "ناز"
🌸
بعدِ آن رفتنِ تو
پای آن کوه بلند
در تصور به کنار
در خیالم به کمند
همه ی خاطره ام
شده آنجا در بند
من و غمها و غروب
تو به آنجا خرسند
من و تلخی و فراق
تو لبت پر از قند
من و عهدی ز قدیم
تو و هرچه سوگند
من که ماندم به وفا
و شکستی تو ز بند
تو بهاری تر و من
سردی ام چون اسفند
ولی با این همه عیش
تو به این عاشق خود
تو به این درمانده
از غم و رنج و تعب
بیش از این ها مپسند
🌸🌸🌸
تابش پور
سی و یکم اردیبهشت نود و نه
کانال تلگرامی:
https://t.me/Tabeshpour_adabi
🥀
🌿🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂
برخی اشعار دکتر محمدرضا تابش پور, عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف