بداهه اولین جلسه حضور در شاهنامه خوانی (و برخوانی کسری کوشکی):
🌷ز "داناترین" مرد شهرک به مهر (شهرک توحید)..
تو گویی یکی زهره در این سپهر
به توحیدِ فردوسی اش خوش گمان
ز بخشش چو فرخ برِ مردمان
به روز چهارم ز دو هفتمین (چهارشنبه از دومین هفته مهرماه 1398)
فرود آمدم زال، بر این زمین (موهایم چندان سپید و زیبا نیست چون زال البته)
چو سامم ز بیهق مرا رانده بود (سام پدر مرا از بیهق بیرون راند پیِ کسب معرفت)
تو گویی همه معرفت خوانده بود
شریف زمان هم مرا برگرفت (رفتم دانشگاه شریف و ...)
چو سیمرغ به تیمارِ من سر گرفت
چو دیدم بهین کار در آسمان
بزادم یکی رستم پهلوان (حالا بعد میگم چی 😊)
شدم دعوت از سوی این نیک مرد (دانایی)
برِ خوانشِ عشق و اوراد و درد
چو راهم به "شهرک" کمی دور بود
ورودم به محفل یکی نور بود (نور: ریا نشه ولی خودم رو میگم 😊 ...تابش نور ادبیات)
فروتن شدم از فرا دوستان (شما از دوست بالاترید.... شما خود دوستید..)
نیوشیده ای هرگز این داستان؟
یکی خوانش نامه ی شاه کرد (اشاره با شاهنامه خوانی، مهربان یزدی...)
که کیخسروم بر دژش راه کرد (ماجرای دژ بهمن و رقابت کیخسرو و فریبرز..)
که بهمن دژی بوده است استوار
فریبرز و طوسش از این کارزار
نبردند راه بر این تاج و تخت
که بوده همی جنگشان سخت سخت
چو زیرینه کفشم در این کار بود
مرا بر ورود به او بار بود
وبحث روانشناسی رنگها...❤️🌻 و ستایش رنگ زرد...
نه زردی فزاید مرا هوش و حال
ز سرخی طلب کرده ام جوش و حال
لبش غنچه و برده ام عقل و هوش
ندانی چو رازی بپوشان تو گوش
لبش غنچه و برده ام هوش و دل
ز سرخابه گونه اش پا به گِل
شراب میِ ارغوان زرد نیست
ز بوسه، لبِ تُرکِ من سرد نیست
ز منظر گذر کردم از سردی ام
به ناظر تسر کردم از زردی ام (اشاره شد به آیه...تسر الناظرین...)
و...🌷
یکی در پی چشم اسفندیار (ماجرای رویین تن بودن اسفندیار و چشم او...)
من اکنون اسیر تن و چشم یار
یکی مهروی خوشتر از حور بود
چو دیدم تو گفتی دلم سور بود
من اکنون شدم عاشق سبزوار
ز لطف فزاینده ی کردگار
مسلمانی ام رفته از کف کنون (بحث شد در باب دین فردوسی!)
مرا بر زمینش زده بی فنون
چو بحث مسلمانیش بالا گرفت
نشاید نشانی به حالا گرفت
همین جمله، سربسته ام می شنو
ز فردوسی ام دین شود نو ز نو
(یعنی این فردوسی بود که با بلندترین صدا، توحید را در بین ایرانیانِ یکتاپرست فریاد کرد و از این حیث، حضرتش شأن پیامبری دارد بر پارسیان که آنچه خاتم (صلوات الله) بر عرب فرمایش کرد، او بر عجم سرود!...نیک میدانم غلو میکنم....که حیف است فردوسی بدون غلو! )
چو او بانیِ هر چه تحکیم بود
مسلمان تر از هر که تسلیم بود
..
بگذریم...❤️
..
چو نوبت به کسرای دلبر رسید
ز عشوه کنون طاقتم سر رسید
چو کسری کنون بر منش بر بخوان
از آن سر گذار و از این سر بخوان
به کسری ترین مرد کسرای طاق
(کسری ترین: پادشاه ترین..و توانمندترین در شاهنامه... کسرای طاق: دستان کسری که بالای سرش طاق می شود... و نیز طاق کسری که هنوز استوار است..)
به کسری ترین مرد کسرای، طاق
خوش اندام تر، نه لاغر نه چاق 😊
بدیدم یکی مهربان تر ز مهر
«تو گویی یکی زهره در این سپهر»
ز مهر تو آغاز کردم این سخن
سپهر ادب شد منور ز من! 😊
تابش پور
دومین چهارشنبه مهر نود و هشت
🌹@Tabeshpour_adabi🌹
لینک:
https://t.me/joinchat/AAAAAEGhfsciuXr9Mej51A