شوق پرواز
🌷از بداهه های گروه آتش عشق 🌷
ای دلبر تیز و چست و چالاک
هرگز نبُوَد تو را غم خاک
از لطف نگاه اسمانیت
اندر پی هر لقای غمناک
دل کندی و پر کشید سویم
آید چو صدای عشق پژواک
گوید به زبان حال معشوق
باز آی به مقصدت به افلاک
🌸
شود آیا که یکی بر کَنَد از ریشه همان عشق کهن
و برد اوج هم این جسم نزار
و هم آن روح که شد خسته از این قالب تن؟
🌸
بیا بر کن مرا از این زمین قدرنشناسی که در این سایه سار سرد و روح افزای من ارام گشتند
ولی تاب تواضع های دانشمند دوران را به کوته بینی و بی ریشگی های توهم بار تکفیر خیالی شان فروهشتند...
🌸
بدون قرب تو هرگز نخواهم ریشه در تاریخ این دنیا
ببر من را به سوی آسمانی های آن رؤیا
تمام آرزویم بوده پروازی که دستت را ببینم من عیان بر بالهای مرغ اقبالم
خدایا کی شود کل زمین و هستی و ماه و فلک را واگذارم
ببینم روح بی تاب پر از آشوب را در آغوش، پیدا؟
🌸
شوق پرواز تو چون کند مرا ریشه از این خاک و زمین
غم دیدار تو چون برد مرا باز به اقصای زمان
من کجا باز ببینم ز تو یک رشته چنین
که مرا باز کشد سوی تو آغوش چنان
همه ی عمر نشستم به همان سایه کمین
که یکی تیر خورد باز مرا از تو کمان
🌸
تحمل می کنم من رنج بالا رفتن از این نردبان مرگ، پرواز
حیات ماندگار و لحظه ی پایان این درد و مشقت را بکن با برگ، آغاز
🌸
آسمان دید یکی ریشه دوانیده زمین
و نگاهش به بلندای افق های یقین
با خودش گفت چرا او نشود اهل یمین
قصه آغاز شد و شد همه ی قصه همین
🌸
یکشنبه نوزدهم مرداد نود و نه
تابش پور
https://t.me/Tabeshpour_adabi
برخی اشعار دکتر محمدرضا تابش پور, عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف