خوان نهم
💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂🌼
🥀
🥀 از بداهه های گروه اتش عشق 🥀
تا به خود آمدم از دیدن چشمان و هوس
و گذر کردم از آن خوان نهم
بعد از آن هشت ملاقات حجاب و سخن چشم و نقاب
ناگهان بشنیدم ز تو اوای جرس
گوش خود بربستم به نوای همه کس
بعد از آن خلوت گفتار و سکوت
ناگهان دیدم که
دل من عاشق تو گشته و بس
تو فریبای دل زار من ای مونس آن لحظه تلخ
تو بیا بندِ مرا باز کن و تو به فریاد برس
من به دور از تو خیالم به تو بود
کل ایام و تمام
من به تو بت بنمودم
به خودم خار وَ خس
یک شب از فرط غزلهای تو بر روی زبان
که نشد بسته بماند به من این چشم و دهان
کردم عزم سفری پیش وَ رفتم واپس
صبح تا شب به کویر و برهوت
من به دنبال اثر بودم از آن لحظه دیدار و سکوت
ناگهان در دل شب
دیدم از دور، قبس
نه من آنجا نه خودم نه اثری از تو! نبود!
من فقط مات شدم بر جسد خود که به دار
از لب پنجره ی بازِ تو بود!
پَر و بالم همه ببریدی و انداخته بودی به قفس
روح من بال و پرش باز شد و
تازه شد حس من آن جا و همی بست نفس
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼
تابش پور
بیست و یکم اردیبهشت نود و نه
کانال تلگرامی:
https://t.me/Tabeshpour_adabi
🥀
🌿🍂🌼
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀
برخی اشعار دکتر محمدرضا تابش پور, عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف