ماهِ تابان

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

بتاب ای ماهِ تابان شبانه
نشسته دلبرم تنها به خانه

امیدش تابش مهتابِ آبی
سراید هرچه از عشق و فسانه

نمی دانم چرا این تیر چشمت
نموده سوی قلب من کمانه

ببین زیباترین اشعار عالم
گرفته جان قربانت نشانه

کنم از راه دور اینک برایت
سلامی و درودی را روانه

ببین اینک چه پر مهتاب، شعرم
از این اعجاز دوران و زمانه

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

تو بیداری و من خوابیدم امشب
ز درد هجر و روح خسته و تب

خدا داند که هرگز در سرم نیست
به جز اسم تو در دل یا که بر لب

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

این خط و این نشان که نخواهد رسید دست
از من به دامنت ای ماه جبین که هست
اندر خیال تو عقلِ منِ همیشه مست
لیکن نظرم به عاقبت خیر تو نشست
هرچند که عقل از وصال محال تو رست
دل بر نازک دلت برای همیشه ببست

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

دوشنبه بیست و ششم خرداد نود و نه
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

کوی تو

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

🌷از بداهه های گروه آتش عشق 🌷

منِ عاشق بنشستم به سر کوی تو دلبر به نیاز
تا رسیدی به سرِ دست، تو باز
ننشستی به برم بگشودی همه ی بال و نمودی پرواز
سپری گشت چو ایام، پیِ محرم راز
قصه ی دادن دل بر تو یکی شیخ، دراز
بشد و خاطره ی عشوه و طنازی و ناز
همه اش ماند به دل، پر از این سوز و گداز
به خیالم همه محراب تو آمد به فراز
یادم از آن خم ابروی تو آمد به نماز
نبُوَد مثل و شبیه و تو به عالم به تراز

 

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

سوم تیر نود و نه
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

مهتاب

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

🌷از بداهه های گروه آتش عشق 🌷
 

"بی تو #مهتاب #شبی باز از آن کوچه گذشتم" به خطر
هر چه را کنج #دلم گم شده بودی ز گهر
من پیِ یافتنش آمدم و 
گنجه ی راز #دلت باز بگشتم به هدر
نه خبر بود از آن قاصدکِ ساحل دور
و نه #شوقی به لب پنجره ی بازِ هنر
به خیالم زده #باران و مه آلود شده تا ته راه
نگران بازبیایی تو سلامت ز سفر
هرچه از خاطره ها می نگرم از تو به سر
"یادم آید تو بمن گفتی: ازین عشق" 
بکن  باز حذر 
و بر افروخت درونم همه ی شعله عشقت ز #نسیم
برجهد #آتش پنهان و شود باز هلالم چو قمر
در غمِ سوختن شمع وجودم ز فراق
"اشکی از شاخه فرو ریخت" به داغ
و یکی #سبز شدی گل به #زمینِ تهِ باغ
و دلِ یخ زده ی شبنم صبح
پر شد از شور و شرر
چشم زیبای تو انداخت به من
صورت #زرد، نظر
تا بدیدم به کمانت همه ی تیر و سپر
دیده ام باز بشد تازه و تر
وقت خواب آمده بودی به سر کوچه عاشق به گذر
ز #آسمان باز بگفتی که روم در پیِ زر 
بی تو من عزم سفر کردم از آن شهر و دیار
در پیِ قافله ی صد #دله ی دوست نه سود
که همه باخت شد و ضیع و ضرر
فارغ از درد سر و 
هر چه اما و اگر
با تو بودم به خیالم همه روز و همه شب
"بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم" به #سحر

سوم تیر نود و نه 

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀


بعد از آن خواب و خیال
که بدیدم بنشستی تو به پرواز به بال
دگرم نیست مرا 
بهر عیش و طرب و رقص، مجال
گرچه احوال تو بهتر بشود بعد یکی شعر و غزل
دشت پر خاطره ی خوانش اشعار قدیم چون تهی گشت از آن کبک و غزال
خیر و شر را که نباشد شب و روزش روشن
شیخ و ترسا ببرندش به وساطت به برِ شاخ نباتش بر فال
هر چه گردیده محال به وصال تو ولی 
قلب من مالامال
شده از خاطره ی ناوک مژگان سیاهت به زوال
یادم آید که به" مهتاب شبی باز گذشتم" ز تو من
آسمان شد پر از آن چشمکِ دنبال سؤال
که چرا باز کنی این همه دوری ز وصال 
و سکوتی که نشان داشت ز حالات درون
فکر آینده ی هر ریشه و بذری به نهال
دختر ترک و عرب کی برسد بر تو کمال؟
بروم باز به اهواز و همه دلبرکان قال(ت) تعال!
و به شیراز کجا لب برسد 
به لب غنچه و هندوی تو خال؟

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀


چهارم تیر نود و نه 
 تابش پور


https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂 
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

آخرین روز بهار

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

امروز وقتی میخواستم یه چیزی رو امضا کنم تازه فهمیدم که دیروز آخرین روز بهار بوده:
 

آخرین روز بهاران چه بلند

و تو با زلف سیاهت بکشی باز به بند

چه غزل ها که برای تو نوشتم همه قند

من و این گریه طولانی و مهتاب و سحر

بعد از آن شبنمِ بر گونه ی سرخاب بخند

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

ای خدا باز چه حکمت به نهان است که از #تیرِ #نگاه
#ماه زیبای تو آمد که #بپوشاند #شمس؟

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

اول تیرماه نود و نه
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

تیر غیب

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

شبنم و برگ گل و لعل لب و ناوک یار

تیر غیبی که نمانده است از او راه فرار
 

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

28 خرداد 99
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

سوگند

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

سوگند به آن قطره ی شبنم
شبِ مهتاب
سوگند به بوی گل مریم
که شدم باز از این اشک تو سیراب
سوگند به هر خواسته ی خوب ز آدم
حوا که شده باز هوایی به پیِ هر غزل ناب
سوگند به آن لشکر آماده، منظم
مژگان کُشنده به نگاه شب بی تاب
سوگند به چشمان سیاه پرِ ماتم
آن گاه که شد خسته و بی پرده و بی خواب
سوگند به بخشندگی حضرت حاتم
سائل تر از این مفلس دریوزه به ارباب
برگوی جواب ابدی خواسته ی تیره و مبهم:
من کی شوم از لعل لب مست تو سیراب؟

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

28 خرداد 99
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

کمان کشیده

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

🌷بداهه مرتبط با مطلع زیر از هاتف اصفهانی:
توکمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی🌷
 


تو چو حوریِ بهشت و جنان، وَ منم به تو مثال جنین

تو نَبُر امان مرا دگر، ز که بوده ای تو مرا امین؟  

تو همان بروی و من همین، به سجود تو بروم پسین 

"تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین"

"همه ی غمم بود از همین"، که خطا کنی بشوی حزین

"تو که هاتف از بَرَش این زمان"، روی کنی دلا به بَرِ زمین
  
ببری چنان دلم که چنین، به خون بشود دل من یقین 


💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀


آخر اسفند 98
 تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂 
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

ساقه انگور

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

بر من ز غم هجر همی اشک نبارید
«آن دم که مرا مِی زده بـر خاک سپارید»

گر آب از آن کوثر مستانه ندارید
«زیـر کفنـم خمـره¬ای از باده گذاریـد»

من لعل لبم را به لب خمره فروشم
«تا در سفـر دوزخ از ایـن باده بنوشـم»

گر در طلبِ آن مِیِ خوش فام وَ نابید
«بـر خاک من از ساقه انگور بکارید»

من تازه کنم کل هوسهای خرابات
«آن لحظـه که بـا دوزخیـان کنـم ملاقات»

من در پی شکرانه و انصاف و مساوات
«یک خمـره شـراب ارغـوان بـرم به سوغات»

آیا که به افلاک شود یافت شفایی ز تو شافی؟
«هرقدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی»

زیرا که چشیدم ز تو من غصه ی کافی
«بنشینـم و بــا دوزخیــــان کنـم تـلافی»

چون دلبرکم برده ز من هوش و حواسم         
«جـز ساغـر و میخانــه و ساقی نشناسـم»

هرچند غمت بوده مرا دلق و لباسم
«بــر پایه پیمانه و شادی است اساسم»

هرگز نبُوَد باک مرا گشت تلف هم شب و روزم
«گر همچــو همــــای از عـطش عشق بسـوزم»

چون بوده غلط فارقِ بر اصل، قیاسم (قیاس مع الفارق)
«از آتش دوزخ نهراسـم نهراسـم»

بیست و یکم خرداد نودونه
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾

قاصدک

خبر آمد که دلت تنگ شده باز برای غزلم

و دلم پر بکشد باز کنم پنجره چشم خیالم به نسیم
که رهاورد سفر باز رسد مثل قدیم

و شدم راهی آن کوچه پرخاطره لحظه شاد
بسپردم تن و جان را چو به باد
که بیاید همه خاطره ات باز به یاد

و شدی راهی ذهنم چو زلیخای زمان
بسپارد چو به یوسف به خیالش تن و جان
بعد از آن رفتن سخت بعد از این آمدنت با خبر قاصدک باد، وزان
تو نرو از بر این دل، تو بیا باز بمان

خبر آمد که دلت تنگ شده باز برای غزل تازه من
و شده تنگ دلت چو برای دهن و هم لب و آواز و سخن
خبر آمد ولی ای کاش خبردار شوی ز غم دوری و مهجوری بلبل ز چمن
من سرگشته کجا رفته ام از شهرو دیارم ز وطن؟
من شکستم بت زیبای خیالم تو وفای ازلی را نشکن




 

قاصدک گفت مرا:
«خبرت هست که از خویش خبرنیست مرا؟»
و به او گفتم من:
که سپرده است تو را؟
به چنین سخت خبر که رسانی به من و
بزنی آتشِ دل وَ نشینی تو به دور
به نگاهی گذرا؟




 

قاصدک هرچه خبر داری از امسال بخوان
سال پیشین که گذشت همه اندوه و مصیبت به زمین و به زمان
تو بیا یک خبرخوب بیاور ز نهان
تو چرا قهرشدی با همه باد و نسیم
تو که همراه شدی باز به آن
غصه های دل مردم تو ببر رقص کنان

#تابش_پور
9/14

گل‌سنگ

💐🍃🌿🌸🥀
🍃🌺🍂
🌿🍂
🥀

🌷از بداهه های گروه اتش عشق 🌷

دل تو چون شده سنگ

تو شدی چون گل-سنگ

آسمان باز و فراخ

دل من اینجا تنگ

چشم من تر شد و باز

منتظر ماند به راه

پیِ یک لحظه نگاه

پیِ یک حسرت و آه

چه کسی داشت سراغ

دلبری چون گل -ماه؟

🌸

من بشم برگ برای رخ زیبای تو توی آسمون

تو از اون بالا بیا روی زمین ابرو کمون

تو بیا از پیش اون ستاره ها روی زمین

بیا پیش ما بمون!

بیا ای ماه گلم ترانه رو

مثل اون نغمه داود نبی اینجا بخون!

💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

چهارم خرداد نود و نه، عید فطر
تابش پور

https://t.me/Tabeshpour_adabi

http://tabeshpour.blogfa.com/

🥀
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀